محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
191
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
هر چه خواهى كن . پيغمبر عليه السّلام بفرمود تا منادى بانگ كرد به حرب بنى النّضير ، و خداى عزّ و جلّ آيت فرستاد و گفت : قوله تعالى ، [ 195 b ] * ( أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لإِخْوانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا من أَهْلِ الْكِتابِ 59 : 11 ) * ، الآيه . و پيغمبر عليه السّلام حرب را بساخت . و حيىّ بن اخطب برادر را بفرستاد سوى عبد الله بن ابىّ [ بن ] سلول و گفت : به گفتار تو ايدر ببوديم ، ما را يارى كن به مرد و سليح چنان كه پذيرفتى . برادر حيىّ گفت : بيامدم پيش عبد الله بن ابىّ [ بن ] سلول و بنشستم و خواستم كه اين حديث كنم ، و او را پسرى بود نام او عبد الله و مسلمان بود ، اين پسرش اندر آمد و سلاح بر گرفت . عبد الله گفت : كجا مىروى ؟ گفت : پيغمبر عليه السّلام به حرب بنى نضير مىرود و من با وى مىروم ، و عبد الله بن ابىّ [ بن ] سلول خاموش شد . برادر حيىّ گفت : من از او نوميد شدم ، گفتم او پسر را باز نمىتواند داشتن ، ما را نصرت چه گونه كند . گفت : آنگه من از جاى برخاستم و هيچ حديث نكردم كه به چه كار آمده ام . پيغمبر عليه السّلام بيرون شد با سپاه ، و ابن ام مكتوم را بر مدينه خليفت كرد و سپاه را ببرد و گرد بر گرد حصار بنى نضير فرود آورد . و ايشان به حصار اندر شدند . و پيغمبر بفرمود تا آن خرمابنان را مىبريدند و مىافكندند . چون يك روز بكندند بسيار ، روز ديگر فرمود كندن . ايشان آنگه از حصار آواز كردند و گفتند : يا محمّد ، اگر اين فرمان ما را باشد خرمابنان خود ما را است ، و اگر ترا بود ترا به كار آيد ، چرا بايد بريدن ؟ پيغمبر گفت : خداى عزّ و جلّ مىفرمايد . گفتند خداى تعالى فساد نفرمايد ، و بريدن درختان فساد است . خداى تعالى آيت فرستاد ، قوله تعالى ، * ( ما قَطَعْتُمْ من لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى أُصُولِها فَبِإِذْنِ الله وَلِيُخْزِيَ الْفاسِقِينَ . 59 : 5 ) * پيغمبر عليه السّلام بفرمود تا ديگر نبريدند . و يازده روز پيغمبر ايشان را به حصار اندر بداشت تا فرود آمدند ، و بر حكم پيغمبر رضا دادند كه زنان و كودكان بر گيرند و بروند و خواسته ها دست باز دارند . ايشان خواهش كردند كه ما را [ از ] خواسته نفقه بايد . پيغمبر بفرمود تا هر اهل بيتى و كدخدايى يك شتر بار